نگاه

تو از لطافت گلبرگهای سپید گل یاسی که هر شب ،تمام کوچه پس کوجه های شهر دلم را قدم زنان،ترانه میسرود.گذر کردی.از داتنگی های لطیف غروبی که صحنه ی عشقبازی خورشید و اسمان و دریاست ..تو از بغض بارانی دلتنگبهای ابر پای شیشه ی پنجره نگاه من باریدی و من دست گشوده زیر باران تمام کوچه باغهای نگاه تو را چشم شدم،رقصیدم.تو از اعماق سکوت من نت های ساز زندگی را نواختی و با لطافت دستان مهربانت ،پیوند دادی دل مرا به اعماق ریشه های درختی که زندگی نامیدیم.من در حلقه های گیسوی تو رودی گشتم که در گردابی زیبا میرود تا سفر به خویشتن.اکنون سکوت و من و نگاهی که میحوید تو را در وقفه های زمانی که گاه میایستد وقتی چشمان تو مرا نگاهست

رضا12/3

چنانچه مطلبی مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران مشاهده کردید با اطلاع دادن ، ما را در امر حذف آن یاری نمایید


X
چنانچه مطلبی مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران مشاهده کردید با اطلاع دادن ، ما را در امر حذف آن یاری نمایید